مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

34

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

ندارد كه من بتوانم اسب‌ها و سواران خود را از رودخانه عبور بدهم اگر موقع طغيان شط نبود من امر ميكردم كه سوارانم به آب بزنند و از رودخانه بگذرند ولى وقتى جيحون طغيان مىكند فيل هم قادر نيست از رودخانه عبور نمايد چه رسد باسب در آن موقع براى اولين مرتبه متوجه شدم كه يك قشون بخصوص در كشورى چون ماوراء النهر كه رودهاى بزرك دارد محتاج زورق است و زورق بايد با خود قشون حمل شود تا در هر نقطه كه برودخانه ميرسد بتواند از آن عبور نمايد . من از همانجا نامه‌اى براى ( شير - بهادر ) نوشتم و به او گفتم كه مبادرت به ساختن زورق كند و متوجه باشد كه زورق‌ها را طورى بسازد كه بتوان اسب‌ها را با زورق از رودخانه گذرانيد و نيز گفتم زورق‌ها بايد طورى ساخته شود كه بتوان بوسيله ارابه آن را از نقطه‌اى بنقطه‌اى ديگر حمل كرد . من ميدانستم كه اگر منتظر ساختن زورق‌ها شوم مدتى طول ميكشد . لذا عده‌اى از سواران خود را به طرف شمال و جنوب فرستادم تا در هر نقطه كه كشتى شطى و زورق مىبينند بسوى منطقه ( ترمز ) گسيل دارند . ( ترمز كه در اينجا از آن نام برده شده ، منطقه‌ايست معروف و در زبان فارسى عده‌اى از شعراء و علماء بنام ترمزى خوانده شده‌اند - مترجم ) به زودى يك عده كشتى شطى در ( ترمز ) جمع‌آورى شد و من سواران خود را با كشتى از شط جيحون گذرانيدم . انتقال سواران من از يك طرف ، به طرف ديگر شط مدت يك روز طول كشيد و آنگاه با سرعت بسوى منطقه فرمانروائى ( امير غضنفر ) به راه افتادم ( امير غضنفر ) يكى از امراى پنجگانه بود كه عليه من ، با يكديگر متحد شدند اما قبل از اين كه بحوزه فرمانروائى او برسم ( امير غصنفر ) گريخت و من تمام اسب‌ها و گوسفندان و خيمه‌هاى او را ضبط كردم ليكن خون اتباعش را نريختم چون آنها مقاومت نكردند . بعد از اين‌كه از منطقه فرمانروائى ( امير غضنفر ) كذشتم به حوزه فرمانروائى ( امير ليك توتون ) رسيدم . او نيز يكى از امراى پنجگانه بود اما دين اسلام نداشت . سواران ( امير ليك توتون ) چهار هزار تن بودند و من نيز چهار هزار سوار و چهار هزار اسب يدك داشتم تا اينكه سواران ، هنگام راه‌پيمائى بتوانند اسب خود را عوض كنند و اسب خسته را آزاد نمايند كه بدون راكب حركت كند و از خستگى بيرون بيايد من اين روش راه‌پيمائى را از جد بزرك خود چنگيز فراگرفتم و در جنك‌ها از اين عمل نتايج گرانبها بدست آمد و در بعضى از پيكارها خصم را به كلى عافل‌گير كردم و هنگامى كه تصور ميكرد من با وى فاصله زياد دارم بر او تاختم و كارش را ساختم . من باب مثال ميگويم كه وقتى تصميم گرقتم سبزوار ، كرسى سرزمين خراسان را تصرف كنم در مدت بيست روز با تمام قشون خود از بخارا به سبزوار رسيدم و در آن بيست شبانه‌روز ، من و سوارانم بىانقطاع راه مىپيموديم طورى رسيدن ما به سبزوار غير منتظره بود كه سكنه حومه شهر كه بيرون حصار سبزوار سكونت داشتند نتوانستند خود را به شهر برسانند سكنه سبزوار همه مرتد بودند ( البته اين عقيده‌اى است كه تيمور درباره شيعيان داشته و ترديد نيست كه بى مورد است - مترجم ) و من بعد از اين‌كه شهر را گشودم به سربازان خود بشارت دادم كه ده سر بريده را به مبلغ يك دينار خريدارى خواهم كر زيرا من مسلمان هستم و مجاهد